![]() |
![]() |
|
| Dar Hasrate Didare to Awaretarinam |
|
I always needed time on my own همیشه به زمان نیاز داشتم هیچوقت فکر نمی کردم که وقتی گریه می کنم اینقدر بهت نیاز داشته باشم و وقتی تنهام روزها برام مثل سال میگذرن
و تخت خوابی که روش خوابیده بودی جات روش خالیه وقتی از پیشم میری، قدمهات رو میشمارم میتونی ببینی که چقدر بهت نیاز دارم؟ When you're gone وقتی پیشم نیستی ذره ذره قلبم برات آب میشه وقتی پیشم نیستی حتی صورتت رو فراموش می کنم وقتی پیشم نیستی و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا حالم رو خوب کنه
هیچ وقت همچین احساسی نداشتم هر کاری که می کنم به یاد تو می افتم و حتی لباسهایی که جا گذاشتی هنوز روی زمینن و هنوز بوی تورو میدن،عاشق کارایی هستم که می کنی حتی صورتت رو فراموش می کنم
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا حالم رو خوب کنه We were made for each other ما برای هم ساخته شدیم Out here forever همیشه پیش هم می مونیم مطمئنم که برای هم ساخته شدیم تنها چیزی که همیشه میخواستم بدونی ایین بوده که هر کاری لازم باشه می کنم، حاظرم قلب و روحم رو فدات کنم بدون تو به سختی نفس می کشم، نیاز دارم که پیش من باشی، آره
پروردگارا دعایم به به درگاه تواین است: بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه کن ساز و از بیخ و بن بر کن اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم هارا تحمل کنم نیروی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک ثمر بخش سازم توانی به من عطا فرما که هیچ گاه چیزی از بی نوایی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور زانوی دنائت خم نکنم قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جیفه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم
و از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادش ساز و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت تسلیم خواسته ها و رضای توکنم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
با بخار نفسم وصل به گما کردم
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
با سر انگشت تو را گشتم و پیدا کردم
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
" جذب اکسیژن چشمان تو" معنا کردم
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
من امروز به این شیشه تو را "ها"کردم
جای هر واژه .نفس پشت نفس جا کردم
به نام آنكه عاشقان را در ... صحنه عشق ميپروراند .دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه ميخواند. روياهايش رابه آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد وهر دانه برفي واشكي نريخته مي ماند سكوت سرشار ا ز ناگفته هاست سرشار از سخنان ناگفته وشگفتيهاي به زبان نيامده ودر اين سكوت حقيقي نهفته است حقيقت من وتو......
بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پردردش بميريم بيا دركوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايهء همسايه باشیم
نـــــــــــــــازنینــــــــــــم
من بي تو بهاري غريبم كه در برف متوقف مانده است.يك شـــــــــــــعر پر از غلط،يك شاعري كه نمي تواند آخرين بيت غزلهاي عاشقانه اش رابسرايد. اگر فرصت داشته باشم تمام سيبهاي دنيــــا را مي چينم و نام قشنگت را روي پوســـت زلالشان مي نويسم . تا باز هم ثابت شود که فقط به خاطر تو و یاد توست که لابه لای غزلهایم باران مهربانی مـــــــــــی بارد.اگر جاده زندگي زود به انتها نرسد آنقدر بيدار مي مانم تا بيايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي.
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ..... نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت...... نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد..... پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ریودیم و رازی نهفتیم چه خوش لحظه هایی که " می خواهمت" را به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم دو آوای تنها سرگشته بودیم رها در گذرگاه هستی به سوی دورها از هم پر کشیدیم چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم چه خوش لحظه هایی که در پردهی عشق چو یک نغمه شاد با هم شکفتیم چه شبها چه شبها که همراه حاففظ در آن کهکشانهای رنگین در آن بیکران های سرشار از نرگسو نسترن ،یاس و نسرین ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم تو با آن صفای خدایی ،تو با آن دل جان سرشار از روشنایی از این خاکیان دور بودی من آن مرغ شیدا،در آن باغ بالنده در عطر و رویا بر آن شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی چه مغرور بودم چه مغرور بودی من تو چه دنیای پهناوری آفریدیم، من تو به سوی افقهای نا آشنا پر کشیدیم من تو ندانسته دانسته رفتیم، رفتیم ،رفتیم چنان شاد و خوش گرم و پویا ،که گویی به سر منزل آرزوها رسیدیم دریغا دریغا ندیدیم که دستی در این آسمانها چه بر لوح پیشانی ما نوشتست دریغا در آن قصه ها و غزلها نخواندیم که آب و گل عشق با غم سرشتست فریب و فسون جهان را تو کر بودی ای دوست من کور بودم از آن روزها آه عمری گذشتست من و تو دگرگونه گشتیم دنیا دگرگونه گشته در این روزگاران بی روشنایی در این تیره شبهای غمگین که دیگر ندانم کجایی ندانی کجایم چو با یاد آن روزها می نشینم دل جاویدان عاشقم را به دنبال آن لحظه ها می کشانم سرشکی به همراه این بیتها می فشانم.. . ...نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
ممنون از لطفتان که اومدی به شکیب قطره هدیه کنید...
دلم گرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته......!
دلم گرفته است.......ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ، تنم خســـــــــته و روحم رنجور گشته و ميخواهم ازاين همه ناراحتي بگريزم اما پا.................... هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام .
از اين همه تكرار خســـته شده ام ، چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشــــــم ، چقدردلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم ، چقدر
دلـــــــم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوارمي كردحــــــــال به
فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت هنوز هـــنگام غروب با دلي گرفـــــــته بياد غروبي مي افتم كهعشقت در دلم جاي گرفت همان
غروبـــــــــــي; كه با هم پيمان بستيم كه تا زنده ايم با عشق هم زندگي كنيــــم .اما روزگار كيلومترها فاصله ميان من و تو انداخت.كجايي
كه ببيــــني دوري نگاه چشمان مستت آتشي بر خرمن هستيم زد;كه اگر تمام آبهاي اقيـــانوس ها برروي آن بريزند خاموش نخواهد شد.
نميدانم تو كي مي آيي تا در شبي مهتابي سرم را روي سينـــــه ات بگذارم تا با شنيدن صداي قلــــــــب مهربانت به خواب عشق فرو بروم.هر
لحــــــظه كه به يادلحظات آخر با هم بودنمان; مي افتم انگار تيري زهر آلود از كمان دلتــنگي هارها مي شود;وبه قلب من اصابت مي كند و
دل عاشق من را تكه تكه خواهد كرد اما رسيدن به تو تـــكه هاي دلم را به هم;مي چسباند. هر لحظه كه مي آيم شمع عشق تورا روشن
كنم باد دوري ات را خاموش مي كند.به اميــــد روزي هستم كه خودت شمع عشقمان را روشن كنـــي; تا من پروانه وار دورت بگردم ودر آتش
عشقت عاشقانه بســــــــــوزم .هرروز غروب كنار ساحل عشق مي روم وبا چوب زيتون برروي شنهاي ساحل مي نويســــــم ستاره ي
شبهاي عاشــــــقانه ترين عشــــــــــــــــــــــق
از تو ميپرسم دوست
چه خبر از دل من ؟كه تو بهتر داني كه چه كردي با من ؟تو شكيبا بي شكيبم كرديبنـــــگر
آنقدر غريبم كردي كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم باز هــم مـي گويم
انتظارم روزي مي ستاند پايان باز هم مـــي گويي ، جاي پاي اميد مژده پاياني نيك باشد
شايد باز هم مي گويي ،كه همين ها بايد باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن
و نباشد هر جا از براي رفتن انجمادم را باز متهم مي سازي مجمر صبر دل تا لـبالب پرشد
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگـذاشت و خروشم از ركودم پرسيد توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نیست؟
از تو مي پرسم اي دوست شور افكن تو چه كردي با من ؟تو چه كردي با من كه غريبانه ترين شعر
زمــين را گفتمتو چه كردي با من ؟خيلي وقت بود چيزي ننوشتم نمي دونم چرا اصلا نوشتنم
نمي اومد...بهر حال تنبلي منو به بزرگي خودتو
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 خرداد1388ساعت 1:0 AM توسط شکیب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
Salam dostane khedmate dostane azizi ke omadan sare zadan be in tanha .....
man geriftare sangineye sokote hastam ke guya ghabl az har faryade lazam hast .به دیدارم بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا........ به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است. بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است. بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی . .... شب افتاده است و من تنها و تاریکم . و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی ! |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
قلب شیشه ای |
| نویسندگان |
|
شکیب شکیب |
|
RSS
|